پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۱

ای ز تو کارسازی همه کس

همه را هم تو کارسازی و بس

هست عرفان تو به عقل چنانک

کوه سنجد کسی به پر مگس

از من ادراک تو بدان ماند

کابلهی کرده باد را به قفس

در صفات کمال هستی تو

عقل مست است و ناطقه اخرس

پیش حکم تو هست هجده هزار

روز طوفان و باد پاره خس

مردم از تو بزرگ معنی شد

نی به صورت بسان فیل و فرس

که به یادت نفس زنند به صدق

آسمان بر پرد ز باد نفس

زیر پای گلیم پوشانت

پایمال است مفرش اطلس

کی رسم در تو من که در پیشت

سد آهن شد از هوا و هوس

سوخته باد خسرو از شوقت

راست چون دیو از شهاب قبس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۳مرا کاری ست مشکل با دل خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۴۴دل من برد، نتوان یافت بازش
  3. شمارهٔ ۱۱۴۵دل من چون شود دور از وثاقش
  4. شمارهٔ ۱۱۴۶اگر چه پرسش من نیست رایش
  5. شمارهٔ ۱۱۴۷ماییم و شبی و یار در پیش
  6. شمارهٔ ۱۱۴۸دزدانه در آمد از درم دوش
  7. شمارهٔ ۱۱۴۹ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
  8. شمارهٔ ۱۱۵۰پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.