پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۴

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر

ور شکنی به بر قبا، کر ته قبا شود مگر

خفته به است نرگست، ور بگشائیش دمی

شهر تمام کو به کو، پر ز بلا شود مگر

مست و خراب شو روان پای به هر طرف فگن

دیده که خاک شد به ره، در ته پا شود مگر

چشم تو مست شد، بکن مست ترش ز خون من

زان همه تیر بی خطا، یک دو خطا شود مگر

بنده چشم تو شدم، آن دو از آن من نشد

خدمت لعل تو کنم، این دو مرا شود مگر

مردم دیده مانده را بر در خویشتن ببین

در دل همچو سنگ تو میل وفا شود مگر

دل که خراب داشتم در بر من رها نشد

خواهم ازین خراب تر، از تو رها شود مگر

از سر زلفش، ای صبا، سوی من آر گه گهی

دل که ز جای خود بشد تا که به جا شود مگر

خسرو خسته را اگر دل ندهد خیال تو

جان و تنم ز یکدگر هر دو جدا شود مگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۶ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
  2. شمارهٔ ۱۰۸۷یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور
  3. شمارهٔ ۱۰۸۸گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
  4. شمارهٔ ۱۰۸۹یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
  5. شمارهٔ ۱۰۹۰ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
  6. شمارهٔ ۱۰۹۱پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
  7. شمارهٔ ۱۰۹۲می نیاید چشم من بر آستان او گذر
  8. شمارهٔ ۱۰۹۳خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.