پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

هرشبی زلفش مرا در بند سودا می‌کشد

لیک آن بدعهد را خاطر دگر جا می‌کشد

ما ز گریه غرق آب دیده گشتیم و هنوز

همچو سرو آن شوخ هردم دامن از ما می‌کشد

دردمندان را ز رنج دل کشیدن چاره نیست

تا به انگیز بلا آن سرو بالا می‌کشد

من همان ساعت که فکر زلف او کردم به خویش

گفتم این اندیشه روزی سر به سودا می‌کشد

با خیال سروِ قدش چون خیالی هر نفس

بی‌دلان را گوشهٔ خاطر به صحرا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲هرکه زاین وادی به کوی بخت و دولت می‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۵۳هرکه سر در قدمِ مردم مقبل ننهاد
  3. شمارهٔ ۲۵۴هرگز به جهان چیزی جز یار نمی‌ماند
  4. شمارهٔ ۲۵۵هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد
  5. شمارهٔ ۲۵۶یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزد
  6. شمارهٔ ۲۵۷یار درد بی دلان را دید و تدبیری نکرد
  7. شمارهٔ ۲۵۸ - استقبال از کمال خجندییار در کار دلم کوشش بسیاری کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۹از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.