پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد

دهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد

دلم را عاقبت از شمع رخسار تو روشن شد

که خطّت هرچه دارد جمله بر وجه حَسَن دارد

شنیدم با دهان تو ز تنگی لاف زد پسته

بگو آن بی ادب را تا زبان را در دهن دارد

چه آب روی از این بهتر شهید عشق را فردا

که از خاک سر کوی تو گَردی بر کفن دارد

خیالی را کجا باشد خیال خواب، چون هر شب

ز سودای خط و خالت شرر در پیرهن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶اگر معارضه حُسن تو را به حور افتد
  2. شمارهٔ ۱۰۷اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۸اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند
  5. شمارهٔ ۱۱۰ - استقبال از کمال خجندیای لبت کام دل بی‌سروسامانی چند
  6. شمارهٔ ۱۱۱ - استقبال از کمال خجندیای آنکه به جور از تو تبرّا نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۱۱۲با آفتاب رویت چون مه نمی برآید
  8. شمارهٔ ۱۱۳باد از هوای کوی تو پیغام می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.