پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

در جهان قصّه حسن تو نشد فاش هنوز

تو دل خلق جهان صید کنی باش هنوز

هیچ دل سوخته کام دل شوریده نیافت

زان عقیق لب دُر پوش گهرپاش هنوز

باش تا نقش ترا سجده کند لعبت چین

زانک فارغ نشد از نقش تو نقّاش هنوز

تا دلم صید نگشتی بکمند غم عشق

سنبلت سلسله بر گل نزدی کاش هنوز

گرچه فرهاد نماندست ولیکن ماندست

شور لعل لب شیرین شکرخاش هنوز

چند گوئی که شدی فتنه ی رویم خواجو

نشدم در غمت افسانه ی او باش هنوز

عاقبت فاش شود سرّ من از شور غمت

گر بشیدائی و رندی نشدم فاش هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸دگر وجود ندارد لطیفه ئی ز دهانش
  2. شمارهٔ ۲۱۹ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش
  3. شمارهٔ ۲۲۰یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباش
  4. شمارهٔ ۲۲۱ای شب زلفت غالیه‌سا وی مه رویت غالیه‌پوش
  5. شمارهٔ ۲۲۲سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش
  6. شمارهٔ ۲۲۳مستم زدو چشم نیمه مستش
  7. شمارهٔ ۲۲۴گرچه تنگ است دلم چون دهن خندانش
  8. شمارهٔ ۲۲۵کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.