پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز

جان چه باشد دو جهان در ره جانان درباز

مرد این راه نئی ورنه چو مردان رهش

پای ننهاده از اول سر و سامان درباز

در ره جان جهان جان و جهان باخته اند

تو اگر اهل دلی دل چو بود جان درباز

تا ترا دیو و پری جمله مسخّر گردد

گر کم از مور نئی ملک سلیمان درباز

دعوی زهد کنی دُردی خمّار بنوش

دین و دنیا طلبی عالم ایمان درباز

درد را چاشنیی هست که درمانرا نیست

گر تو آن می طلبی مایه ی درمان درباز

تا سلاطین جهان جمله گدای تو شوند

چون گدایان درش ملکت سلطان درباز

با لب و خال وی ار عمر خضر می خواهی

ترک ظلمت کن و سرچشمه ی حیوان درباز

تا بچوگان سعادت ببری گوی مراد

گوی دل در خم آن زلف چو چوگان درباز

سر میدان محبت بودت ملک وجود

اگرت دست دهد بر سر میدان درباز

خواجو ار لقمه ئی از سفره ی لقمان طلبی

ملک یونان ز پی حکمت یونان در باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷ز لعل عیسویان قصّه مسیحا پرس
  2. شمارهٔ ۲۱۸دگر وجود ندارد لطیفه ئی ز دهانش
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوش
  4. شمارهٔ ۲۲۰یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباش
  5. شمارهٔ ۲۲۱ای شب زلفت غالیه‌سا وی مه رویت غالیه‌پوش
  6. شمارهٔ ۲۲۲سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش
  7. شمارهٔ ۲۲۳مستم زدو چشم نیمه مستش
  8. شمارهٔ ۲۲۴گرچه تنگ است دلم چون دهن خندانش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.