پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

دگر وجود ندارد لطیفه ئی ز دهانش

ز هیچکس نشنیدم دقیقه ئی چو میانش

چه آیتست جمالش که با کمال معانی

نمی رسد خرد دوربین بکنه بیانش

اگرچه پسته دهان در جهان بسند و لیکن

بخنده ی نمکین پسته کم بود چو دهانش

چگونه شرح دهد خامه حال ریش درونم

چنین که خون سیه می رود ز تیغ زبانش

شبان تیره خیالست خوابم از غم هجران

ولی چه سود که سلطان چه غم بود ز شبانش

کجا سفینه ی صبرم ازین میان بدر افتد

چرا که بحر مودّت نه ممکنست کرانش

کسی که با تو زمانی دمی برآورد از دل

برون رود ز دل اندیشه ی زمین و زمانش

گمان مبر که روان نبود آب چشم من آندم

که بوستان وجودم نماند آب روانش

لطیفه ئیکه رود در بیان ناله ی خواجو

بر آور از دل و در دم بآسمان برسانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباش
  2. شمارهٔ ۲۲۱ای شب زلفت غالیه‌سا وی مه رویت غالیه‌پوش
  3. شمارهٔ ۲۲۲سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوش
  4. شمارهٔ ۲۲۳مستم زدو چشم نیمه مستش
  5. شمارهٔ ۲۲۴گرچه تنگ است دلم چون دهن خندانش
  6. شمارهٔ ۲۲۵کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباش
  7. شمارهٔ ۲۲۶ترک خنجرکش لشکر شکن ترلک پوش
  8. شمارهٔ ۲۲۷مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.