پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته

گنج عمری داشتی خاقانیا

کم کم از گنج تو کم شد آه آه

شد سیاهی دیدهٔ دولت سپید

شد سپیدی چهرهٔ سَلوَت سیاه

در زیان عمر یکسانند خلق

خواه درویش است، خواهی پادشاه

از کیا درگیر کز زر یافت تاج

تا شبانی کز گیا دارد کلاه

بامدادان روز چون سر برزند

بر همه یکسان درآید شام‌گاه

هرکه را بی‌صرف کم شد نقد عمر

هست مغبون اندر این بازارگاه

عمر کاهد تن گدازد دور چرخ

اینت چرخ تن گداز عمر کاه

جزوی از من کم شود، جزوی ز میر

روزی از من بگذرد، روزی ز شاه

از گدائی چون من و میری چو تو

عمر یکسان می‌ستاند سال و ماه

کام ثُعبان را چه خرچنگ و چه مور

سیل طوفان را چه خرسنگ و چه کاه

آتش سوزان و داس تیز را

یک صفت باشد تر و خشک گیاه

شمع را از باد کی باشد امان؟

پنبه را زآتش کجا باشد پناه

شاه محجوب است و من آگه ز کار

شاه مشغول است و من فارغ ز گاه

بلکه من آزادم او در بند آز

بلکه من آگاهم او غافل ز راه

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۰۳ - در هجو رشید وطواطای بلخیَک سَقَط چه فرستی به شهر ما
  2. شمارهٔ ۳۰۴دیده از کار جهان دربسته به
  3. شمارهٔ ۳۰۵ - خاقانی برای دوستی اسب و این شعر را فرستادزهی عقد فرهنگیان را میانه
  4. شمارهٔ ۳۰۶راز دارم مرا ز دست مده
  5. شمارهٔ ۳۰۷بر در خواجه از تظلم خلق
  6. شمارهٔ ۳۰۸زهر است مرا غذای هر روزه
  7. شمارهٔ ۳۰۹هرچه امن و فراغت است و کفاف
  8. شمارهٔ ۳۱۰ای چرخ لاجوردی بس بوالعجب نمائی
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.