پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰

زرهِ زلف بر قبا شکنی

آه در جان آشنا شکنی

ببری آبسنگ ما کز دل

سنگ سازی، سبوی ما شکنی

دست و ساعد گرفته دونان را

بگذری بازوی وفا شکنی

از سر عجب هر زمان با خود

عهد بندی که عهد ما شکنی

ننوازی دلی، چرا سوزی

نخری گوهری، چرا شکنی

در کمین شکست دلهایی

دل فدای تو باد تا شکنی

دل من نیست کن که مصلحت است

چو نبینی دلی، کجا شکنی

عاشق محتشم بسی داری

پل همه بر من گدا شکنی

به سزا گوهری است خاقانی

چندش از سنگ ناسزا شکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۳تا بیش دلم خراب داری
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴تب‌ها کشم از هجر تو شب‌های جدائی
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۵گلی از باغ وفا آمده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۶باز از کرشمه زخمهٔ نو درفزوده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۷تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.