پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

مه نجویم، مه مرا روی تو بس

گل نبویم، گل مرا بوی تو بس

عقل من دیوانهٔ عشق تو شد

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

اشک من باران بی‌ابر است لیک

ابر بی‌باران خم موی تو بس

آینه از دست بفکن کز صفا

پشت دست آئینهٔ روی تو بس

رنگ زلفت بس شب معراج من

قاب قوسینم دو ابروی تو بس

طالب ظل همائی نیستم

سایهٔ دیوار در کوی تو بس

آسمان در خون خاقانی چراست

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶هر دل که غم تو داغ کردش
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷عقل ما سلطان جان می‌خواندش
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹خسته‌ام نیک از بد ایام خویش
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲کو صبح که بار شب کشیدم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.