پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

هر دل که غم تو داغ کردش

خون جگر آمد آب‌ کردش

چون کوشم با غمت که گردون

کوشید و نبود هم‌نبردش

در درد فراق تو دل من

جان داد و نکرد هیچ دردش

دور از تو گذشت روز عمرم

نزدیک شد آفتاب زردش

در بابل اگر نهند شمعی

زینجا بکُشم به باد سردش

وصل تو دو اسبه رفت چون باد

هیهات کجا رسم به گردش

خاقانی را جهان سر آمد

دریاب که نیست پایمردش

خاصه که به شعر بی‌نظیر است

در جملهٔ آفتاب گردش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹خسته‌ام نیک از بد ایام خویش
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲کو صبح که بار شب کشیدم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴از دهر غَدر پیشه وفائی نیافتم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.