پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش

صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش

بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان

همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش

اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی

نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش

به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید

ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش

چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو

گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش

لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم

شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش

لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر

خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲کو صبح که بار شب کشیدم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴از دهر غَدر پیشه وفائی نیافتم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶بر سریر نیاز می‌غلطم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷با بخت در عتابم و با روزگار هم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.