پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

عقل ما سلطان جان می‌خواندش

مجلس‌افروز جهان می‌خواندش

نسر طائر تا لب خندانش دید

طوطی شکرفشان می‌خواندش

تا ملاحت را به حسن آمیخته است

هر که این می‌بیند آن می‌خواندش

تا لبش را لب نخوانی زینهار

زانکه روح القدس جان می‌خواندش

تا خیال لعل او در چشم ماست

هرچه در کون است کان می‌خواندش

کوی او از اختران چشم من

هر که دیده است آسمان می‌خواندش

کمترین وصاف او خاقانی است

کاسمان صاحب‌قران می‌خواندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹خسته‌ام نیک از بد ایام خویش
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲کو صبح که بار شب کشیدم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴از دهر غَدر پیشه وفائی نیافتم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶بر سریر نیاز می‌غلطم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.