پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان

هرگز دو دوست یک‌دل و همدم نیافت کس

آن حال کز وفای سگی باز گفته‌اند

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس

که‌اندر خزانه‌های فلک هم نیافت کس

چندین مگوی مرهم و مر هم که هرکه بود

در خستگی فرو شُد و مرهم نیافت کس

در چار بالش عدم آی از بساط کون

که‌اینجا دم مراد مسلم نیافت کس

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب

زان لاجرم کلید درِ غم نیافت کس

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس

که‌انفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۵کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶هر دل که غم تو داغ کردش
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷عقل ما سلطان جان می‌خواندش
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹خسته‌ام نیک از بد ایام خویش
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲کو صبح که بار شب کشیدم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.