پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۲

از این ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس

از این بی‌نورتر کاری نپندارم که دارد کس

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون‌آلود

ازین باریک‌تر تاری نپندارم که دارد کس

مرا زلف گره‌گیرش گره بر دل زند عمدا

ازین بدتر گره‌کاری نپندارم که دارد کس

دهم در من‌یزید دل دو گیتی را به یک مویش

ازینسان روز بازاری نپندارم که دارد کس

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

ازین بِه تحفه در باری نپندارم که دارد کس

اگرچه زیر هر سنگی چو خاقانی صدا بینی

ازین برتر سخن باری نپندارم که دارد کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴مه نجویم، مه مرا روی تو بس
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۵کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۶هر دل که غم تو داغ کردش
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۷عقل ما سلطان جان می‌خواندش
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹خسته‌ام نیک از بد ایام خویش
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۰بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.