پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۱

چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان

دلم چو دیده بیاسود در بر مژگان

به شوق دیدنت از جای شد چنان نگهم

که همچو شمع نشسته است بر سر مژگان

رگم برون جهد از پوست همچو تار رباب

که نظاره ات از شوق نشتر مژگان

به سیل اشک تن لاغرم ز جا می رفت

اگر نگاه نمی داشت لنگر مژگان

ز بس به تار نگاهم گره فتاد ز اشک

نمی رسد شب وصل تو تا سر مژگان

نمی ز سوز فراقش نمانده در جگرم

همیشه باشم جویا از آن تر مژگان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۳آنچه در حق گلستان می کند فصل خزان
  2. شمارهٔ ۹۴۴تو و نامهربانی و به قصد ما میان بستن
  3. شمارهٔ ۹۴۵نخواهد کرد گردون بعد از این آهنگ جنگ من
  4. شمارهٔ ۹۴۶گر چنین در ضعف دایم بگذرد احوال من
  5. شمارهٔ ۹۴۷کام دل از لب شکرشکنی شیرین کن
  6. شمارهٔ ۹۴۸در دیار همتم فرش است گوهر بر زمین
  7. شمارهٔ ۹۴۹بر لب منه پیالهٔ سرشار بیش ازین
  8. شمارهٔ ۹۵۰تو و مستی و ناز و عشوه و مغرور خود بودن
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.