پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۰

آن دم که باده کلفتم از سینه می برد

خورشید رشک بر دل بی کینه می برد

در هر بنا که عرض صفا می دهد رخت

هر خشت فیض یک حلب آیینه می برد

دل را ز نرگسش سیهت یک نگه بس است

پیمانه ای غبار غم از سینه می برد

موج شراب مصقل آیینهٔ دل است

کز سینه زنگ کلفت دیرینه می برد

آیینه از مثال پری طلعتان نبرد

ضعیفی که سینه از دل بی کینه می برد

ترسم برد سرشک ز دل نقد صبر را

طفل است و شوخ و راه به گنجینه می برد

جویا کسی که عور شد از کسوت کمال

خود را به زیر خرقهٔ پشمینه می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۲شب که در ساغر شراب ارغوان افکنده بود
  2. شمارهٔ ۶۷۳دایما خون دلم زان زلف و کاکل می‌چکد
  3. شمارهٔ ۶۷۴عیار ناقصان از فکر کامل می تواند شد
  4. شمارهٔ ۶۷۵غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آید
  5. شمارهٔ ۶۷۶چو انگشتان نایی دایما در رقص می آید
  6. شمارهٔ ۶۷۷تا چند رود دل پی کاری که ندارد
  7. شمارهٔ ۶۷۸دست خواهش تا توان از مدعا باید کشید
  8. شمارهٔ ۶۷۹لب خندان به تو ای غنچه دهن بخشیدند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.