پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

شب که حالم زغم هجر تو دیگرگون بود

بر کفم ساغر می آبلهٔ پرخون بود

دیده دیدم که به خوناب جگر می غلتید

خبر از حال دلم نیست ندانم چون بود

معنیی نیست در این نشئه مگر با مجنون

آنکه پنداشمتش بی خرد افلاطون بود

شوخی رنگ تو می آمدم امشب بخیال

دیده ام تا به سحر جام می گلگون بود

چه کشیده است ز عالم به دماغی که نداشت

آنکه از دایرهٔ باده کشان بیرون بود

شأن هم چشمی جویا نبود مجنون را

هر سرشکی که چکید از مژه ام مجنون بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰آن دم که باده کلفتم از سینه می برد
  2. شمارهٔ ۶۷۱خط به گرد عارضش گرد شمیم گل بود
  3. شمارهٔ ۶۷۲شب که در ساغر شراب ارغوان افکنده بود
  4. شمارهٔ ۶۷۳دایما خون دلم زان زلف و کاکل می‌چکد
  5. شمارهٔ ۶۷۴عیار ناقصان از فکر کامل می تواند شد
  6. شمارهٔ ۶۷۵غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آید
  7. شمارهٔ ۶۷۶چو انگشتان نایی دایما در رقص می آید
  8. شمارهٔ ۶۷۷تا چند رود دل پی کاری که ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.