پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

مکن ای یار ملامت که دلم در پی اوست

هر که را عقل بود صورت خوش دارد دوست

که تماشای جمالش کنم ای خواجه مرا

نظری هست که حسن آینه قدرت اوست

مهرورزی و نظربازی و بی‌سامانی

روزگاری‌ست که این دل‌شده را عادت و خوست

شیشه مهر مرا سنگ ملامت مزنید

که صبوری و ارادت مثل سنگ و سبوست

این نه آن مهر مجازی‌ست که از دل برود

آتش عشق حقیقی‌ست که ما را در پوست

با که این حال توان گفت خدایا مپسند

که جگرتشنه همی‌میرم و حیوان در جوست

هر که با سیم‌بران میل ندارد چو (جنید)

دل سنگین سیاهش مگر از آهن و روست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳مرا شکیب ز معشوق و جام صهبا نیست
  2. شمارهٔ ۸۴دل‌برا چندین جفاکاری مکن
  3. شمارهٔ ۸۵یاد داری که دگر دوش چه با ما کردی
  4. شمارهٔ ۸۶شوریده‌حال را خبر عاقلان مپرس
  5. شمارهٔ ۸۷خیال قامت او از نظر نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۸۸غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
  7. شمارهٔ ۸۹نبار عشق و ستم گر چه طاقتم نبود
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.