پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن

ای ملک زاده اقلیم وجود

پدرت خیل ملک را مسجود

سایبان حرمت چرخ برین

تختگاه قدمت گوی زمین

«ولقد کرمنا» تاج سرت

«وحملناهم » رخش سفرت

کوه در خدمت تو بسته کمر

کان پی زینت تو داده گهر

بحر هم نیز به کار تو در است

بهر تو حیله ور و حیله گر است

که دهد حقه در از صدفت

که نهد پنجه مرجان به کفت

از پی مطبخ تو جانوران

گله گله به در و دشت چران

باغ صد میوه خوش پرورده

نقل بزم تو مهیا کرده

هر چه زیر فلک بی سر و بن

هست القصه چه نوی چه کهن

همه بهر تو و تو بهر خدای

یکدم از رقده غفلت به خود آی

بازگونه مکن این وضع بدیع

که وضیعی نبود کار رفیع

نیستی باد چو صاحب هوسی

در میاویز به هر خار و خسی

نیستی آب چو آلوده دلی

در میامیز به هر لای و گلی

نیستی خاک بنه زین پستی

قدم سعی به بالادستی

گرم رو آمده چون آتش باش

هر چه پیش آید ازان سرکش باش

از خسان سرکشی آزادگی است

به خسان بستگی افتادگی است

تا به کی بنده هر خس باشی

بنده هر کس و ناکس باشی

چیست خس هر چه نه شاه ازل است

کش به هستی نه عوض نی بدل است

از همه بگسل و با او پیوند

بنه از بندگیش بر خود بند

بو که از بند غم آزاد شوی

به غم بندگیش شاد شوی

شاه فرد است مشو بیهده گرد

فرد شو بهر طلبگاری فرد

دست ز آلایش کونین بشوی

ترک آسایش کونین بگوی

پای بیرون نه ازین دیرین دیر

دل بپرداز ز آویزش غیر

بنده ای شو ز دو کون آزاده

لوحی از نقش تعلق ساده

گر برآرد ز زمین باد دمار

ننشیند به ضمیر تو غبار

ور ز موجت گذرد آب ز سر

نشود دامن تجرید تو تر

ور جهان شعله زند آتش وش

وقت تو گردد ازان آتش خوش

زیر این دایره زنگاری

گل بود خار و عزیزی خواری

رونق گل مطلب از خارش

مشو از بهر عزیزی خوارش

آن زمان خلعت عزت یابی

که رخ از عزت او برتابی

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۸۱ - مناجات در توجه از مقام حریت به فتوتای غمت مایه ده شادی ما
  2. بخش ۸۲ - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادنای که از طبع فرومایه خویش
  3. بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیندآن جوانمرد زنی زیبا خواست
  4. بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدقای جوانمردی مردان از تو
  5. بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبترای گرو کرده زبان را به دروغ
  6. بخش ۸۶ - حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوسترهروی کعبه تمنا می داشت
  7. بخش ۸۷ - مناجات در انتقال از صدق به اخلاصای ز نورت علم صبح سفید
  8. بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادنای به خود رسته که چون شاخ گیا
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.