پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد

خارکش پیری با دلق درشت

پشته خار همی برد به پشت

لنگ لنگان قدمی برمی داشت

هر قدم دانه شکری می کاشت

کای فرازنده این چرخ بلند

وی نوازنده دلهای نژند

کنم از جیب نظر تا دامن

چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی

تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن

گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور

رخش پندار همی راند ز دور

آمد آن شکرگزاریش به گوش

گفت کای پیر خرف گشته خموش

خار بر پشت زنی زینسان گام

دولتت چیست عزیزیت کدام

عمر در خارکشی باخته ای

عزت از خواری نشناخته ای

پیر گفتا که چه عزت زین به

که نیم بر در تو بالین نه

کای فلان چاشت بده یا شامم

نان و آبی که خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت

به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد

به در شاه و گدا بنده نکرد

داد با این همه افتادگیم

عز آزادی و آزادگیم

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۸۲ - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادنای که از طبع فرومایه خویش
  2. بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیندآن جوانمرد زنی زیبا خواست
  3. بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدقای جوانمردی مردان از تو
  4. بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبترای گرو کرده زبان را به دروغ
  5. بخش ۸۶ - حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوسترهروی کعبه تمنا می داشت
  6. بخش ۸۷ - مناجات در انتقال از صدق به اخلاصای ز نورت علم صبح سفید
  7. بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادنای به خود رسته که چون شاخ گیا
  8. بخش ۸۹ - حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمودعربی چند به هم ذوق کنان
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.