پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۴۸ - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن

نوبهاران خلیفه بغداد

بزم عشرت به طرف دجله نهاد

داشت در پرده شاهدی نوخیز

در ترنم ز پسته شکر ریز

چون گرفتی چو زهره در بر چنگ

چنگ زهره فتادی از آهنگ

با غلام خلیفه کز خوبی

بود مهر سپهر محبوبی

داشت چندان تعلق خاطر

که نبودی به حال خود حاضر

هر دو مفتون یکدگر بودند

بلکه مجنون یکدگر بودند

بودشان صد نگاهبان بر سر

مانع وصلشان ز یکدیگر

طاقت ماه پردگی شد طاق

زآتش اشتیاق و داغ فراق

از پس پرده خوش نوایی ساخت

چنگ را بر همان نوا بنواخت

کرد قولی به عشقبازی ساز

پس بر آن قول برکشید آواز

کآخر ای چرخ بی وفایی چند

روح کاهی و عمر سایی چند

هرگز از مهر تو نگشتم گرم

شرم می آیدم ز مهر تو شرم

به که یکدم به خویش پردازم

چاره کار خویشتن سازم

بود در پرده دلبر دیگر

همچو او پرده ساز و رامشگر

گفت هر سو کسان به غمازی

چاره خود چگونه می سازی

پرده از پیش چاک زد که چنین

شد چو ماهی و ماه دجله نشین

همچو مه خویش را در آب انداخت

همچو ماهی به غوطه خواری ساخت

بود استاده آن غلام آنجا

جانی از هجر تلخکام آنجا

خویشتن را چو وی در آب افکند

کرد ساعد به گردنش پیوند

دست در گردن هم آورده

رخ نهفتند هر دو در پرده

هر دو رستند از منی و تویی

دست شستند از غبار دویی

جامی آیین عاشقی این است

مهر اینست و مابقی کین است

گر به دریای عشق داری روی

همچو اینان ز خویش دست بشوی

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریامعتمر نام مهتری ز عرب
  2. بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفتمعتمر چون بدید صورت حال
  3. بخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینهآن بزرگ عرب چو این بشنید
  4. بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمرروزی از روزها به کسب ثواب
  5. بخش ۵۴ - غزل گفتن عیینه در حسب حال خودشد خروشان به دلخراش آواز
  6. بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریاخسرو صبح چون علم بر زد
  7. بخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتنمعتمر گفت با وی از دل پاک
  8. بخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینهاین سخن گفت و از زمین برخاست
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.