پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر

روزی از روزها به کسب ثواب

رو نهادم به مسجد احزاب

روی در قبله وفا کردم

حق مسجد که بود ادا کردم

بستم از جان نماز را احرام

کردم اندر مقام صدق قیام

پشت خود در رکوع خم دادم

سجده گاه از دو دیده نم دادم

به تشهد نشستم آزاده

از شهادت به شهد افتاده

یافت جنبش ز من به شهد انگشت

کرد شیرینیم به تلخی پشت

بهر عقده گشایی ایام

تیز دندان شدم پسین سلام

به دعا دست بر فلک بردم

پا به راه اجابت افشردم

عفو جویان شدم به استغفار

از همه کارها و آخر کار

از میان با کناره پیوستم

به هوای نظاره بنشستم

دیدم از دور یک گروه زنان

سوی آن جلوه گاه گام زنان

نه زنان بل ز آهوان رمه ای

هر یکی را ز ناز زمزمه ای

در گهر غرق گوش و گردن شان

خاک ره مشکبو ز دامن شان

از پی رقصشان به ربع و دمن

بانگ خلخال ها جلاجل زن

بود یک تن ازان میان ممتاز

پای تا سر همه کرشمه و ناز

او چو مه بود و دیگران انجم

او پری بود و دیگران مردم

کام جان خنده شکر ریزش

دام دل گیسوی دلاویزش

غنچه پر نوش گلبنی ز ارم

نافه در ناف آهویی ز حرم

پای ازان جمع بر کناره نهاد

بر سرم ایستاد و لب بگشاد

کای عیینه دل تو می خواهد

وصل آن کز غم تو می کاهد

هیچ داری سر گرفتاری

کز غمت بر دلش بود باری

با من این نکته گفت و زود برفت

در من آتش زد و چو دود برفت

نه نشانی ز نام او دارم

نه وقوف از مقام او دارم

یک زمان هیچ جا قرارم نیست

میل خاطر به هیچ کارم نیست

نز سر خود خبر مرا نه ز پای

می روم کو به کوی و جای به جای

این سخن گفت و زد یکی فریاد

رفته از خود به روی خاک افتاد

بعد دیری به خویش باز آمد

رخ به خون تر ترانه ساز آمد

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریاخسرو صبح چون علم بر زد
  2. بخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتنمعتمر گفت با وی از دل پاک
  3. بخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینهاین سخن گفت و از زمین برخاست
  4. بخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگرمعتمر گفت آن منم اینک
  5. بخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشانبعد چل روز کز نشاط و سرور
  6. بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخبعد شش سال معتمر یا هفت
  7. بخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیهتاجری می گذشت در بغداد
  8. بخش ۶۲ - خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او راتاجر القصه شد عزایم خوان
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.