پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

مقطعات

شمارهٔ ۳۱ - شیشه آب

قدری می صاف کهنی خواسته بودم

زانکسکه اگر راست بگویم نه کسی بود

امروز فرستاد یکی شیشه آبم

چونانکه بهر قطره او در مگسی بود

از زنگ تو گفتی ز دل او نسبی داشت

وز گند تو گفتی زدهانش نفسی بود

چون دیدم ازینگونه پشیمان شدم الحق

دانستم کان خارج و بد ملتمسی بود

گفتم که بدو باز برو عذر بخواهش

گو خواهش دوشینه ماهم هوسی بود

آخر من بی آب نه در بادیه بودم

اینقدر بهر حال مرا دسترسی بود

آن از پی مستیم همی بایست ار نه

ما را بچه خانه ازان جنس بسی بود

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۳۳ - آب بجای میای بزرگی که پایه قدرت
  2. شمارهٔ ۳۴ - اشتیاقبخدائی که چنبر گردون
  3. شمارهٔ ۳۵ - ذم زاد بومچند گوئی مرا که مذمومست
  4. شمارهٔ ۳۶ - طالعنه بکوشش درست روزی خلق
  5. شمارهٔ ۳۷ - تکیه بدنیاکسی کودل درین محنت سرابست
  6. شمارهٔ ۳۸ - آدمی و دنیاآدمی زینجا نخواهد برد هیچ
  7. شمارهٔ ۳۹ - تهنیت عیدای لقای تو عید اهل کرم
  8. شمارهٔ ۴۰ - زاده سپاهانای که همای کرم طبع تو
همه‌ی مقطعات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.