پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱

نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما

کیست پیغام‌رسان من و تو غیر صبا؟

بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست

ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ

بندهٔ خستهٔ بیچاره به وصلت بنواز

تا به کی بر منِ بی‌دل رَوَد این جور و جفا؟

دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت

چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟

جز جفا نیست نصیبِ من دل‌خسته ز دوست

برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟

شمعِ جمعی تو و پروانهٔ رخسارِ تو دل

نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا

خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان

بندهٔ خاص تو از جان شده بی روی و ریا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جدا
  2. شمارهٔ ۴من دلداده ندارم به غم عشق دوا
  3. شمارهٔ ۵تو سر بر من گران داری نگارا
  4. شمارهٔ ۶رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
  5. شمارهٔ ۷ز دل کردی فراموشم تو یارا
  6. شمارهٔ ۸اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
  7. شمارهٔ ۹مستغرق بحر غم عشقیم نگارا
  8. شمارهٔ ۱۰بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.