پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

قطعه‌ها

شمارهٔ ۵ - دربارۀ رفتن مستوفی الممالک و آمدنِ صَمصامُ السلطنه

این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفت

فرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصت‌جو را

از وطن خواهان یک عدّه به هم جمع شدند

عرضه کردند شهنشاهِ فلک نیرو را

کاندر این مُلک رئیس الوزرایی باید

که به اِعجاز کند سُخرۀ خود جادو را

کاردانی که به تدبیرِ خرد حلّ سازد

این همه مشکلِ خَم در خمِ تو در تو را

پهلوان مردی فَعّال و زَبَردست و قوی

که ببندد دهن و باز کند بازو را

تیزهوشی که رهانَد وطن از بندِ بلا

آن چنان سهل که از ماست کَشد کَس مو را

شاه فرمود: من اقدام به کاری نکنم

تا نَسنجَم همه خوب و بد و زیر و رو را

فکر باید، که رئیس الوزرا نتوان کرد

!هر خرِ بی خردِ با طمع پُررو را

مُهلتی بایَد کاندیشم و زان پس بکنم

انتخابی که ببندد دهنِ بدگو را

همه گشتند از این عزمِ همایون خُرسند

همه گفتند: مَلِک زنده بماند، هورا

بعدِ یک هَفته مَلِک داد به آنان پیغام

که نکو جُستم بر دردِ شما دارو را

پس از اندیشه مرا رای به صَمصام افتاد

!از همه خلق پسندیدم این هالو را

فکرِ خود کردم و کَردَمش رئیس الوزرا

همه بِستایید این مُنتَخَبِ نیکو را

خلق رفتند در اندیشه و حَیران ماندند

که از این کرده چه مقصود بُوَد یارو را

یکی از جمع بپرسید ز گوینده، که شاه

!فکر هم کرد و رئیس الوُزَرا کرد او را؟

ادامه‌ی قطعه‌ها

  1. شمارهٔ ۷ - مرثیهرسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
  2. شمارهٔ ۸ - کودک دورۀ طلاییبچه هایِ زمانه رند شدند
  3. شمارهٔ ۹ - مرثیهسرگشته بانوان وَسَطِ آتشِ خِیام
  4. شمارهٔ ۱۰ - مادرگویند مرا چو زاد مادر
  5. شمارهٔ ۱۱ - جاه و جلال علی (ع)اندر خبر بُوَد که نبی شاهِ حق پرست
  6. شمارهٔ ۱۲ - تقاضای وجهِ قبضوزیر خمسه اگر وجهِ قبضِ من ندهد
  7. شمارهٔ ۱۳ - به سر کلنل محمد تقی خان پسیانبه احترام به این سر نظر کنید ای خلق
  8. شمارهٔ ۱۴ - احمد لایَنصَرِففکرِ شاهِ فَطِنی باید کرد
همه‌ی قطعه‌ها ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.