پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۹۷ - جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است

جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است

ولی چشمی که بینا شد نگاهش بر دل افتاد است

شب تاریک و راه پیچ پیچ و بی یقین راهی

دلیل کاروان را مشکل اندر مشکل افتاد است

رقیب خام سودا مست و عاشق مست و قاصد مست

که حرف دلبران دارای چندین محمل افتاد است

یقین مؤمنی دارد گمان کافری دارد

چه تدبیر ای مسلمانان که کارم با دل افتاد است

گهی باشد که کار ناخدائی میکند طوفان

که از طغیان موجی کشتیم بر ساحل افتاد است

نمیدانم که داد این چشم بینا موج دریا را

گهر در سینهٔ دریا خزف بر ساحل افتاد است

نصیبی نیست از سوز درونم مرز و بومم را

زدم اکسیر را بر خاک صحرا باطل افتاد است

اگر در دل جهانی تازه ئی داری برون آور

که افرنگ از جراحتهای پنهان بسمل افتاد است

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستعلمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست
  2. بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنچو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن
  3. بخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیکشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی
  4. بخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استعشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است
  5. بخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستندبیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستند
  6. بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیعشق را نازم که بودش را غم نابود نی
  7. بخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
  8. بخش ۱۰۶ - فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزیفروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.