پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را

نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را

بخود گم شو نگه دار آبروی عشق بازی را

من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائی

ز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را

کسی این معنی نازک نداند جز ایاز اینجا

که مهر غزنوی افزون کند درد ایازی را

من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرم

که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را

بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتد

بزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را

اگر یک قطره خون داری اگر مشت پری داری

بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را

اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی

دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنچو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن
  2. بخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیکشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی
  3. بخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استعشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است
  4. بخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستندبیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستند
  5. بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیعشق را نازم که بودش را غم نابود نی
  6. بخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
  7. بخش ۱۰۶ - فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزیفروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی
  8. بخش ۱۰۷ - ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیقز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.