پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن

چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن

همین خاک سیه را جلوه گاهی میتوان کردن

نگاه خویش را از نوک سوزن تیز تر گردان

چو جوهر در دل آئینه راهی میتوان کردن

درین گلشن که بر مرغ چمن راه فغان تنگ است

بانداز گشود غنچه آهی می توان کردن

نه این عالم حجاب او را نه آن عالم نقاب او را

اگر تاب نظر داری نگاهی میتوان کردن

« تو در زیر درختان همچو طفلان آشیان بینی»

به پرواز آکه صید مهر و ماهی میتوان کردن

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استعشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است
  2. بخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستندبیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستند
  3. بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیعشق را نازم که بودش را غم نابود نی
  4. بخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
  5. بخش ۱۰۶ - فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزیفروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی
  6. بخش ۱۰۷ - ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیقز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق
  7. بخش ۱۰۸ - از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلباز همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب
  8. بخش ۱۰۹ - بینی جهان را خود را نبینیبینی جهان را خود را نبینی
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.