پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۹۶ - گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم

گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم

از آن داغم که بر تقدیر او بستند تقصیرم

ز فیض عشق و مستی برده‌ام اندیشه را آنجا

که از دنباله چشم مهر عالم‌تاب می‌گیرم

من از صبح نخستین نقشبند موج و گردابم

چو بحر آسوده می‌گردد ز طوفان چاره برگیرم

جهان را پیش ازین صد بار آتش زیر پا کردم

سکون و عافیت را پاک می‌سوزد بم و زیرم

از آن پیش بتان رقصیدم و زنار بربستم

که شیخ شهر مرد باخدا گردد ز تکفیرم

زمانی رم کنند از من زمانی با من آمیزند

درین صحرا نمی‌دانند صیادم که نخچیرم

دل بی‌سوز کم گیرد نصیب از صحبت مردی

مس تابیده‌ای آور که گیرد در تو اکسیرم

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی رانیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
  2. بخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستعلمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست
  3. بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنچو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن
  4. بخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیکشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی
  5. بخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استعشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است
  6. بخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستندبیا که خاوریان نقش تازه‌ای بستند
  7. بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیعشق را نازم که بودش را غم نابود نی
  8. بخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبر دل بیتاب من ساقی می نابی زند
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.