پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون

گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون

تا نپنداری که جان از پیچ و تاب آید برون

ضربتی باید که جان خفته برخیزد ز خاک

ناله کی بی زخمه از تار رباب آید برون

تاک خویش از گریه های نیمشب سیراب دار

کز درون او شعاع آفتاب آید برون

ذرهٔ بی مایه ئی ترسم که ناپیدا شوی

پخته تر کن خویش را تا آفتاب آید برون

در گذر از خاک و خود را پیکر خاکی مگیر

چاک اگر در سینه ریزی ماهتاب آید برون

گر بروی تو حریم خویش را در بسته اند

سر بسنگ آستان زن لعل ناب آید برون

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن استزندگی در صدف خویش گهر ساختن است
  2. بخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیبرون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی
  3. بخش ۹۶ - گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرمگنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم
  4. بخش ۹۷ - جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد استجهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است
  5. بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی رانیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
  6. بخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستعلمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست
  7. بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنچو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن
  8. بخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیکشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.