پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوست

خاور که آسمان بکمند خیال اوست

از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست

جولان موج را نگران از کنار جوست

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی

پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود

بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست

گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ

از دست او به دامن ما چاک بی رفوست

خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت

عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست

مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب

عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست

ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز

ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۵۲ - جانم در آویخت با روزگارانجانم در آویخت با روزگاران
  2. بخش ۵۳ - به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود رابه تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را
  3. بخش ۵۴ - بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی رابحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
  4. بخش ۵۵ - چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام راچند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام را
  5. بخش ۵۶ - نفس شمار به پیچاک روزگار خودیمنفس شمار به پیچاک روزگار خودیم
  6. بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر نداردبه فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
  7. بخش ۵۸ - ما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایمما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایم
  8. بخش ۵۹ - ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگرای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.