پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۵۳ - به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

بتو باز می سپارم دل بیقرار خود را

چه دلی که محنت او ز نفس شماری او

که بدست خود ندارد رگ روزگار خود را

بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائی

بکناره برفکندی در آبدار خود را

مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشی

که بخاک تیره ما زده ئی شرار خود را

خلشی به سینهٔ ما ز خدنگ او غنیمت

که اگر بپایش افتد نبرد شکار خود را

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۵۵ - چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام راچند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام را
  2. بخش ۵۶ - نفس شمار به پیچاک روزگار خودیمنفس شمار به پیچاک روزگار خودیم
  3. بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر نداردبه فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
  4. بخش ۵۸ - ما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایمما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایم
  5. بخش ۵۹ - ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگرای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
  6. بخش ۶۰ - «شاخ نهال سدره‌ای خار و خس چمن مشو»«شاخ نهال سدره‌ای خار و خس چمن مشو»
  7. بخش ۶۱ - دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارمدو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
  8. بخش ۶۲ - بر خیز که آدم را هنگام نمود آمدبر خیز که آدم را هنگام نمود آمد
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.