پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۵۴ - بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

ز مشتاقان اگر تاب سخن بردی نمیدانی

محبت می کند گویا نگاه بی زبانی را

کجا نوری که غیر از قاصدی چیزی نمیداند

کجا خاکی که در آغوش دارد آسمانی را

اگر یک ذره کم گردد ز انگیز وجود من

باین قیمت نمی گیرم حیات جاودانی را

من ای دریای بی پایان بموج تو در افتادم

نه گوهر آرزو دارم نه می جویم کرانی را

از آن معنی که چون شبنم بجان من فرو ریزی

جهانی تازه پیدا کرده ام عرض فغانی را

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۵۶ - نفس شمار به پیچاک روزگار خودیمنفس شمار به پیچاک روزگار خودیم
  2. بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر نداردبه فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
  3. بخش ۵۸ - ما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایمما که افتنده‌تر از پرتو ماه آمده‌ایم
  4. بخش ۵۹ - ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگرای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
  5. بخش ۶۰ - «شاخ نهال سدره‌ای خار و خس چمن مشو»«شاخ نهال سدره‌ای خار و خس چمن مشو»
  6. بخش ۶۱ - دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارمدو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم
  7. بخش ۶۲ - بر خیز که آدم را هنگام نمود آمدبر خیز که آدم را هنگام نمود آمد
  8. بخش ۶۳ - مه و ستاره که در راه شوق هم سفرندمه و ستاره که در راه شوق هم سفرند
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.