پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۲۴ - جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این

جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این

یکی خود را بتارش زن که تو مضراب و ساز است این

نگاه جلوه بدمست از صفای جلوه می لغزد

تو میگوئی حجابست این نقابست این مجاز است این

بیا در کش طناب پرده های نیلگونش را

که مثل شعله عریان بر نگاه پاکباز است این

مرا این خاکدان من ز فردوس برین خوشتر

مقام ذوق و شوقست این حریم سوز و ساز است این

زمانی گم کنم خود را زمانی گم کنم او را

زمانی هر دو را یابم چه رازست این چه رازست این

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۲۶ - به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدمبه نگاه آشنائی چو درون لاله دیدم
  2. بخش ۱۲۷ - این هم جهانی آن هم جهانیاین هم جهانی آن هم جهانی
  3. بخش ۱۲۸ - بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لالهبهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله
  4. بخش ۱۲۹ - صورت گری که پیکر روز و شب آفریدصورت گری که پیکر روز و شب آفرید
  5. بخش ۱۳۰ - باز این عالم دیرینه جوان می‌بایستباز این عالم دیرینه جوان می‌بایست
  6. بخش ۱۳۱ - لاله این گلستان داغ تمنائی نداشتلاله این گلستان داغ تمنائی نداشت
  7. بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پایهنگامه را که بست درین دیر دیر پای
  8. بخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.