پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ

ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ

در من نگر که میدهم از زندگی سراغ

ما رنگ شوخ و بوی پریشیده نیستیم

مائیم آنچه می رود اندر دل و دماغ

مستی ز باده میرسد و از ایاغ نیست

هر چند باده را نتوان خورد بی ایاغ

داغی به سینه سوز که اندر شب وجود

خود را شناختن نتوان جز به این چراغ

ای موج شعله سینه بباد صبا گشای

شبنم مجو که میدهد از سوختن فراغ

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۳۵ - کم سخن غنچه که در پردهٔ دل رازی داشتکم سخن غنچه که در پردهٔ دل رازی داشت
  2. بخش ۱۳۶ - خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نماندهخود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده
  3. بخش ۱۳۷ - آغاز گلشن راز جدیدبه سواد دیدهٔ تو نظر آفریده‌ام من
  4. بخش ۱۳۸ - تمهید گلشن راز جدیدز جان خاور آن سوز کهن رفت
  5. بخش ۱۳۹ - بندگی نامهگفت با یزدان مه گیتی فروز
  6. بخش ۱۴۰ - موسیقیمرگ ها اندر فنون بندگی
  7. بخش ۱۴۱ - مذهب غلاماندر غلامی عشق و مذهب را فراق
  8. بخش ۱۴۲ - در فن تعمیر مردان آزادیک زمان با رفتگان صحبت گزین
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.