پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۳۰ - باز این عالم دیرینه جوان می‌بایست

باز این عالم دیرینه جوان می‌بایست

برگ کاهش صفت کوه گران می‌بایست

کف خاکی که نگاه همه‌بین پیدا کرد

در ضمیرش جگر آلوده فغان می‌بایست

این مه و مهر کهن راه به جایی نبرند

انجم تازه به تعمیر جهان می‌بایست

هر نگاری که مرا پیش نظر می‌آید

خوش نگاری‌ست ولی خوش‌تر از آن می‌بایست

گفت یزدان که چنین است و دگر هیچ مگو

گفت آدم که چنین است چنان می‌بایست

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پایهنگامه را که بست درین دیر دیر پای
  2. بخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
  3. بخش ۱۳۴ - من بندهٔ آزادم عشق است امام منمن بندهٔ آزادم عشق است امام من
  4. بخش ۱۳۵ - کم سخن غنچه که در پردهٔ دل رازی داشتکم سخن غنچه که در پردهٔ دل رازی داشت
  5. بخش ۱۳۶ - خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نماندهخود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده
  6. بخش ۱۳۷ - آغاز گلشن راز جدیدبه سواد دیدهٔ تو نظر آفریده‌ام من
  7. بخش ۱۳۸ - تمهید گلشن راز جدیدز جان خاور آن سوز کهن رفت
  8. بخش ۱۳۹ - بندگی نامهگفت با یزدان مه گیتی فروز
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.