پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۱۷ - خودی را مردم‌آمیزی دلیل نارسایی‌ها

خودی را مردم‌آمیزی دلیل نارسایی‌ها

تو ای درد آشنا بیگانه شو از آشنایی‌ها

به درگاه سلاطین تا کجا این چهره‌سایی‌ها

بیاموز از خدای خویش ناز کبریایی‌ها

محبت از جوانمردی به جایی می‌رسد روزی

که افتد از نگاهش کاروبار دلربایی‌ها

چنان پیش حریم او کشیدم نغمهٔ دردی

که دادم محرمان را لذت سوز جدایی‌ها

از آن بر خویش می‌بالم که چشم مشتری کور است

متاع عشق نافرسوده ماند از کم‌روایی‌ها

بیا بر لاله پا کوبیم و بی‌باکانه می نوشیم

که عاشق را بحل کردند خون پارسایی‌ها

برون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانی

مسلمانان روا دارند کافر ماجرایی‌ها

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۱۹ - دم مرا صفت باد فرودین کردنددم مرا صفت باد فرودین کردند
  2. بخش ۱۲۰ - گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهدگذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد
  3. بخش ۱۲۱ - در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی رادر این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را
  4. بخش ۱۲۲ - ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ استترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است
  5. بخش ۱۲۳ - بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشوبگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو
  6. بخش ۱۲۴ - جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است اینجهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این
  7. بخش ۱۲۵ - از داغ فراق او در دل چمنی دارماز داغ فراق او در دل چمنی دارم
  8. بخش ۱۲۶ - به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدمبه نگاه آشنائی چو درون لاله دیدم
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.