پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۲۰ - گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد

گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد

سخن دراز کند لذت نظر ندهد

شنیده ام سخن شاعر و فقیه و حکیم

اگرچه نخل بلند است برگ و بر ندهد

تجلئی که برو پیر دیر می نازد

هزار شب دهد و تاب یک سحر ندهد

هم از خدا گله دارم که بر زبان نرسد

متاع دل برد و یوسفی به بر ندهد

نه در حرم نه به بتخانه یابم آن ساقی

که شعله شعله ببخشد شرر شرر ندهد

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۲۲ - ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ استترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ است
  2. بخش ۱۲۳ - بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشوبگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو
  3. بخش ۱۲۴ - جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است اینجهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این
  4. بخش ۱۲۵ - از داغ فراق او در دل چمنی دارماز داغ فراق او در دل چمنی دارم
  5. بخش ۱۲۶ - به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدمبه نگاه آشنائی چو درون لاله دیدم
  6. بخش ۱۲۷ - این هم جهانی آن هم جهانیاین هم جهانی آن هم جهانی
  7. بخش ۱۲۸ - بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لالهبهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله
  8. بخش ۱۲۹ - صورت گری که پیکر روز و شب آفریدصورت گری که پیکر روز و شب آفرید
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.