پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۴۷ - سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند

سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند

کلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند

در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت

ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند

گاه شاهی به جگر گوشهٔ سلطان ندهند

گاه باشد که بزندانی چاهی بخشند

فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنند

که به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند

عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شد

بود آیا که مرا رخصت آهی بخشند

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۴۹ - تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز منتب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من
  2. بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگرانمثل آئینه مشو محو جمال دگران
  3. بخش ۲۵۱ - جهان عشق نه میری نه سروری داندجهان عشق نه میری نه سروری داند
  4. بخش ۲۵۲ - خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیستخواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست
  5. بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز استبیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است
  6. بخش ۲۵۴ - خاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایمخاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایم
  7. بخش ۲۵۵ - عرب از سرشک خونم همه لاله‌زار باداعرب از سرشک خونم همه لاله‌زار بادا
  8. بخش ۲۵۶ - نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهینظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.