پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۵۱ - جهان عشق نه میری نه سروری داند

جهان عشق نه میری نه سروری داند

همین بس است که آئین چاکری داند

نه هر که طوف بتی کرد و بست زناری

صنم پرستی و آداب کافری داند

هزار خیبر و صد گونه اژدر است اینجا

نه هر که نان جوین خورد حیدری داند

بچشم اهل نظر از سکندر افزون است

گداگری که مآل سکندری داند

به عشوه های جوانان ماه سیما چیست؟

در آبه حلقهٔ پیری که دلبری داند

فرنگ شیشه گری کرد و جام و مینا ریخت

به حیرتم که همین شیشه را پری داند

چه گویمت ز مسلمان نا مسلمانی

جز اینکه پور خلیل است و آزری داند

یکی به غمکدهٔ من گذر کن و بنگر

ستاره سوخته ئی کیمیا گری داند

بیا به مجلس اقبال و یک دو ساغر کش

اگرچه سر نتراشد قلندری داند

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز استبیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است
  2. بخش ۲۵۴ - خاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایمخاکیم و تند سیر مثال ستاره‌ایم
  3. بخش ۲۵۵ - عرب از سرشک خونم همه لاله‌زار باداعرب از سرشک خونم همه لاله‌زار بادا
  4. بخش ۲۵۶ - نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهینظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی
  5. بخش ۲۵۷ - سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیستسر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست
  6. بخش ۲۵۸ - اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیستاگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست
  7. بخش ۲۵۹ - شعله در آغوش دارد عشق بی پروای منشعله در آغوش دارد عشق بی پروای من
  8. بخش ۲۶۰ - بتان تازه تراشیده‌ای دریغ از توبتان تازه تراشیده‌ای دریغ از تو
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.