پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۵۹ - شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من

چون تمام افتد سراپا ناز می گردد نیاز

قیس را لیلی همی نامند در صحرای من

بهر دهلیز تو از هندوستان آورده ام

سجدهٔ شوقی که خون گردید در سیمای من

تیغ لا در پنجه این کافر دیرینه ده

باز بنگر در جهان هنگامهٔ الای من

گردشی باید که گردون از ضمیر روزگار

دوش من باز آرد اندر کسوت فردای من

از سپهر بارگاهت یک جهان وافر نصیب

جلوه ئی داری دریغ از وادی سینای من

با خدا در پرده گویم با تو گویم آشکار

یا رسول الله او پنهان و تو پیدای من

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۶۱ - پیاماز من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ
  2. بخش ۲۶۲ - جمعیت الاقوامبَرفِتَد تا روشِ رزم درین بزم کهن
  3. بخش ۲۶۳ - شوپنهاور و نیچهمرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید
  4. بخش ۲۶۴ - فلسفه و سیاستفلسفی را با سیاست دان بیک میزان مسنج
  5. بخش ۲۶۵ - صحبت رفتگان (در عالم بالا)تولستوی
  6. بخش ۲۶۶ - نیچهاز سستی عناصر انسان دلش تپید
  7. بخش ۲۶۷ - حکیم اینشتینجلوه ئی میخواست مانند کلیم ناصبور
  8. بخش ۲۶۸ - بایرنمثال لاله و گل شعله از زمین روید
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.