پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۸۷ - محاورهٔ ما بین خدا و انسان

خدا:

جهان را ز یک آب و گل آفریدم

تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی

من از خاک پولاد ناب آفریدم

تو شمشیر و تیر و تفنگ آفریدی

تبر آفریدی نهال چمن را

قفس ساختی طایر نغمه زن را

انسان:

تو شب آفریدی چراغ آفریدم

سفال آفریدی ایاغ آفریدم

بیابان و کهسار و راغ آفریدی

خیابان و گلزار و باغ آفریدم

من آنم که از سنگ آئینه سازم

من آنم که از زهر نوشینه سازم

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۸۹ - شاهین و ماهیماهی بچه‌ای شوخ به شاهین بچه‌ای گفت
  2. بخش ۱۹۰ - کرمک شبتابشنیدم کرمک شبتاب می گفت
  3. بخش ۱۹۱ - تنهائیبه بحر رفتم و گفتم به موج بیتابی
  4. بخش ۱۹۲ - شبنمگفتند فرود آی ز اوج مه و پرویز
  5. بخش ۱۹۳ - عشقفکرم چو به جستجو قدم زد
  6. بخش ۱۹۴ - اگر خواهی حیات اندر خطر زیغزالی با غزالی درد دل گفت
  7. بخش ۱۹۵ - جهان عملهست این میکده و دعوت عام است اینجا
  8. بخش ۱۹۶ - زندگیپرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.