پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۸۹ - شاهین و ماهی

ماهی بچه‌ای شوخ به شاهین بچه‌ای گفت

این سلسلهٔ موج که بینی همه دریاست

دارای نهنگان خروشنده‌تر از میغ

در سینهٔ او دیده و نادیده بلاهاست

با سیل گران‌سنگ زمین‌گیر و سبک‌خیز

با گوهر تابنده و با لولوی لالاست

بیرون نتوان رفت ز سیل همه گیرش

بالای سر ماست، ته پاست، همه جاست

هر لحظه جوان است و روان است و دوان است

از گردش ایام نه افزون شد و نی کاست

ماهی بچه را سوز سخن چهره برافروخت

شاهین بچه خندید و ز ساحل به هوا خاست

زد بانگ که شاهینم و کارم به زمین چیست

صحراست که دریاست ته بال و پر ماست

بگذر ز سر آب و به پهنای هوا ساز

این نکته نبیند مگر آن دیده که بیناست

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۹۱ - تنهائیبه بحر رفتم و گفتم به موج بیتابی
  2. بخش ۱۹۲ - شبنمگفتند فرود آی ز اوج مه و پرویز
  3. بخش ۱۹۳ - عشقفکرم چو به جستجو قدم زد
  4. بخش ۱۹۴ - اگر خواهی حیات اندر خطر زیغزالی با غزالی درد دل گفت
  5. بخش ۱۹۵ - جهان عملهست این میکده و دعوت عام است اینجا
  6. بخش ۱۹۶ - زندگیپرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
  7. بخش ۱۹۷ - حکمت فرنگشنیدم که در پارس مرد گزین
  8. بخش ۱۹۸ - حور و شاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعرحور:
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.