پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۹۷ - حکمت فرنگ

شنیدم که در پارس مرد گزین

ادا فهم رمز آشنا نکته بین

بسی سختی از جان کنی دید و مرد

بر آشفت و جان شکوه لبریز برد

به نالش در آمد به یزدان پاک

که دارم دلی از اجل چاک چاک

کمالی ندارد به این یک فنی

نداند فن تازهٔ جان کنی

برد جان و ناپخته در کار مرگ

جهان نو شد و او همان کهنه برگ

فرنگ آفریند هنرها شگرف

بر انگیزد از قطره ئی بحر ژرف

کشد گرد اندیشه پرگار مرگ

همه حکمت او پرستار مرگ

رود چون نهنگ آبدوزش به یم

ز طیارهٔ او هوا خورده بم

نبینی که چشم جهان بین هور

همی گردد از غاز او روز کور

تفنگش به کشتن چنان تیز دست

که افرشتهٔ مرگ را دم گسست

فرست این کهن ابله را در فرنگ

که گیرد فن کشتن بی درنگ

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۹۹ - زندگی و عمل در جواب هاینه موسوم به «سؤالات»ساحلِ افتاده گفت گرچه بسی زیستم
  2. بخش ۲۰۰ - الملک ﷲطارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت
  3. بخش ۲۰۱ - جوی آببنگر که جوی آب چه مستانه میرود
  4. بخش ۲۰۲ - نامهٔ عالمگیر (به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر میکرد)ندانی که یزدان دیرینه بود
  5. بخش ۲۰۳ - بهشتکجا این روزگاری شیشه بازی
  6. بخش ۲۰۴ - کشمیررخت به کاشمر گشا کوه و تل و دمن نگر
  7. بخش ۲۰۵ - عشقعقلی که جهان سوزد یک جلوهٔ بی‌باکش
  8. بخش ۲۰۶ - بندگیدوش در میکده ترسا بچه باده فروش
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.