پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۹۳ - عشق

فکرم چو به جستجو قدم زد

در دیر شد و در حرم زد

در دشت طلب بسی دویدم

دامن چون گرد باد چیدم

پویان بی خضر سوی منزل

بر دوش خیال بسته محمل

جویای می و شکسته جامی

چون صبح به باد چیده دامی

پیچیده بخود چو موج دریا

آواره چو گرد باد صحرا

عشق تو دلم ربود ناگاه

از کار گره گشود ناگاه

آگاه ز هستی و عدم ساخت

بتخانهٔ عقل را حرم ساخت

چون برق به خرمنم گذر کرد

از لذت سوختن خبر کرد

سر مست شدم ز پا فتادم

چون عکس ز خود جدا فتادم

خاکم به فراز عرش بردی

زان راز که با دلم سپردی

واصل به کنار کشتیم شد

طوفان جمال زشتیم شد

جز عشق حکایتی ندارم

پروای ملامتی ندارم

از جلوهٔ علم بی نیازم

سوزم ، گریم ، تپم ، گدازم

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۹۵ - جهان عملهست این میکده و دعوت عام است اینجا
  2. بخش ۱۹۶ - زندگیپرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
  3. بخش ۱۹۷ - حکمت فرنگشنیدم که در پارس مرد گزین
  4. بخش ۱۹۸ - حور و شاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعرحور:
  5. بخش ۱۹۹ - زندگی و عمل در جواب هاینه موسوم به «سؤالات»ساحلِ افتاده گفت گرچه بسی زیستم
  6. بخش ۲۰۰ - الملک ﷲطارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت
  7. بخش ۲۰۱ - جوی آببنگر که جوی آب چه مستانه میرود
  8. بخش ۲۰۲ - نامهٔ عالمگیر (به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر میکرد)ندانی که یزدان دیرینه بود
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.