پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۸۰ - کبر و ناز

یخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت

ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار

گستاخ می سرائی و بیباک میروی

هر سال شوخ دیده و آواره تر ز پار

شایان دودمان کهستانیان نئی

خود را مگوی دخترک ابر کوهسار

گردنده و فتنده و غلطنده ئی بخاک

راه دگر بگیر و برو سوی مرغزار

گفت آب جو چنین سخن دل شکن مگوی

بر خویشتن مناز و نهال منی مکار

من میروم که در خور این دودمان نیم

تو خویش را ز مهر درخشان نگاه دار

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۸۲ - حکمت و شعربوعلی اندر غبار ناقه گم
  2. بخش ۱۸۳ - کرمک شبتابیک ذره بی مایه متاع نفس اندوخت
  3. بخش ۱۸۴ - حقیقتعقاب دوربین جوئینه را گفت
  4. بخش ۱۸۵ - حدینغمهٔ ساربان حجاز
  5. بخش ۱۸۶ - قطرهٔ آبمرا معنی تازه ئی مدعاست
  6. بخش ۱۸۷ - محاورهٔ ما بین خدا و انسانخدا:
  7. بخش ۱۸۸ - ساقی نامه در نشاط باغ کشمیر نوشته شدخوشا روزگاری خوشا نوبهاری
  8. بخش ۱۸۹ - شاهین و ماهیماهی بچه‌ای شوخ به شاهین بچه‌ای گفت
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.