پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶ - مرثیهٔ سلطان ابوسعید

باز ازین واقعه ما را دل و جان می‌سوزد

نه دل ما، که دل خلق جهان می‌سوزد

گوییا آتش دوزخ به جهان در زده‌اند

که دل مرد و زن و پیر و جوان می‌سوزد

چنگ در چنگ مغنی ز درون می‌نالد

شمع در مجلس ما گریه‌کنان می‌سوزد

نه منم سوخته در دهر که از آتش مهر

دل چرخ از غم سلطان جهان می‌سوزد

بوسعید آن شه فرخ‌رخ فرخنده‌وصال

آنکه در ماتم او کون و مکان می‌سوزد

شاه در خاک نهاد این فلک چابک سیر

در همه جایگهی آتش از آن می‌سوزد

عاشق سوخته با انده و غم می‌سازد

حیدر خسته‌دل از عشق فلان می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ - و له ایضامرا در موردستان گلستانی است
  2. شمارهٔ ۹ - و له ایضانباشد در جهان همچون تو یاری
  3. شمارهٔ ۱۰ - و له ایضاحسبة لله عزیزان یار من باز آورید
  4. شمارهٔ ۱۱ - و له ایضادوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
  5. شمارهٔ ۱۲ - و له ایضا - مثنویچو خورشید رخشنده رخ برفروخت
  6. شمارهٔ ۱۳ - فی مدح سلطان حسین شیرازیروز نوروز و هوای چمن و فصل بهار
  7. شمارهٔ ۱۴ - غزلای سَمَن‌عارِضِ مَه‌پیکرِ شیرین‌گفتار
  8. شمارهٔ ۱۵ - و له ایضاپرتو روی تو از روی صفا می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.