پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۶ - حکایت

شنیدم تهی دست بی حاصلی

شنید این حکایت ز صاحبدلی

که پیری چو برد از زلیخا توان

خدنگ قدش حلقه شد چون کمان

عزیزی به ذلّت کشید و به رنج

به ششدر فکندش سرای سپنج

ز باد خزان خشک شد گلشنش

نگشتی یکی زاغ پیرامنش

گل افسرده شد، عندلیبی نماند

در ایّام سختی حبیبی نماند

شد آخر پس از عیش ناز ملوک

رگش رشته، جسم نزارش چو دوک

گذشت آن جوانیّ و جاه خطیر

به مصر اندرش، نام شد گنده پیر

از آن آتش داغ پرور همان

بجا مانده بودش شراری به جان

برآورده غم، گرچه دود از سرش

ولی بود گرمی به خاکسترش

بر آرد ز پا خار را هر کسی

خلد چون به دل، کار دارد بسی

به زاری همی گفت و خون می گریست

که مسکین تر از بنده امروز کیست؟

ز هر سو چو بخت دژم در ببست

پس زانوی نامرادی نشست

گشود اختر از بسته کارش گِره

عطارد قلم راند و مَه گفت زِه

در آن بی کسی عشق دستش گرفت

فرازندگی بخت پستش گرفت

شب تیره بختی برفت از سرش

درآمد چو خورشید یار از درش

ز صبح جوانی برومند شد

شب تار غم رفت خُرسند شد

چو صاحبدل این قصّه انجام داد

تهیدست سرگشته را کام داد

شراری به خاطر فتادش ز عشق

دم گرم او یاد دادش ز عشق

پس از هفته، کارش به جایی رسید

که خلق از درش یافتندی امید

مرا هم به لب حرف عشق است از آن

که شاید برآرم بهار از خزان

لبم زین ترنّم مسیحا شود

دل مردهای شاید احیا شود

روان، دارد از عشق پایندگی

که عشق است سرچشمه زندگی

حزین، از غم دل نوایی بزن

دل آسودگان را صلایی بزن

تو خامش چو گشتی کس امروز نیست

نوازندهٔ ساز جانسوز کیست؟

اگر خامه افکند سعدی ز دست

نیِ خوش نوای تو در پنجه هست

بود اختر سعد، یاری دهت

زهت تا به گوش و کمان در زهت

و گر می دهد خمسه از گنجه یاد

نی نغمه سنج تو در پنجه باد

کنی تازه تا خمسهٔ گنجوی

شرابت کهن باد و رایت قوی

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۸ - حکایتمن و زشت رویی به عزم حجاز
  2. بخش ۹ - کام بخشی خامهٔ حکمت نگار به یاد خلاصهٔ ادوار و نقاوهٔ اخیار والد بزرگوار حشره الله مع الاطهارعطارد مرا گشته آموزگار
  3. بخش ۱۰ - مناجاتخدایا به جاه خداوندیت
  4. بخش ۱۱ - تذکر این حدیث مصطفی که الدّال علی الخیر کفاعلهسرم بود در جیب فکرت شبی
  5. بخش ۱۲ - سفیر خامهٔ بلند صریر به هوش افزایی مرزبانان حکمت پذیرچنین است فرمان که حق را نهان
  6. بخش ۱۳ - حکایتنمودم سوال از قوی پنجه ای
  7. بخش ۱۴ - حکایتسیه دل امیری، شبی خفت مست
  8. بخش ۱۵ - حکایتشنیدم فریدون با فر و هوش
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.