پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

صفیر دل

بخش ۱۳ - حکایت

نمودم سوال از قوی پنجه ای

چه پیش آمدت کاین چنین رنجه ای؟

تو را دیده بودم ازین پیشتر

زبون بود در پنجه ات شیر نر

چه شد چیره دستی و کر و فرت

که اکنون فروخفته در گل، خرت؟

بدین گونه زرد و نزاری کنون

که چون کاه، از کهربایی زبون

لگدکوب، از پشه گردد تنت

چه شد زور بازوی پیل افکنت؟

بگفتا که از گردش روزگار

مگر نیستی آگه ای هوشیار؟

چه می پرسی ازلطمه سنجی ضعیف؟

که خس ناتوان است و دریا، حریف

جوانی کند کوه را زیر دست

کنون بر سرم برف پیری نشست

چه می پرسی از بنده ای مستمند؟

خداوند هوشی، فراگیر پند

ادامه‌ی صفیر دل

  1. بخش ۱۵ - حکایتشنیدم فریدون با فر و هوش
  2. بخش ۱۶ - حکایتستم پیشه ای را ببستند سخت
  3. بخش ۱۷ - حکایتشنیدم که رندی به امّید سود
  4. بخش ۱۸ - حکایتدو کس را سر جنگ بود و ستیز
  5. بخش ۱۹ - حکایتکنون یاد می آیدم آن زمان
  6. بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتسافمیازار تا می توانی کسی
  7. بخش ۲۱ - حکایتفرود آمد از تخت شاهی قباد
  8. بخش ۲۲ - حکایتنهادیم پای سفر در طریق
همه‌ی صفیر دل ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.